داســـتـا نـــهـای دلـنـشـــیــن صـــــادق
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :صــادق امــیـن

فضائل و سیره امام حسین (ع) :
404 -   دو مایه دلخوشى امام

Image result for ‫عباس عزیزی   فضایل امام حسین (ع)‬‎


بــســـم الله الـــرّحــمـــن الــــرّحــیــم
 دو مایه دلخوشى امام
امام حسین علیه السلام در شب عاشورا، و روز عاشورا، دوتا دلخوشى دارد دلخوشى بزرگش به اهل بیتش است كه مى بیند قدم به قدمش دارند مى آیند، از آن طفل كوچكش گرفته تا فرد بزرگش .
دلخوشى دیگرش بر اصحاب باوفایش هست كه مى بیند كوچك تر ین نقطه ضعفى ندارند، فردا كه روز عاشورا مى شود، یك نفر از اینها فرار نكرد، یك نفر از اینها به دشمن ملحق نشد، ولى از دشمن افرادى را به خود جذب كردند. هم در شب عاشورا افرادى به آنها ملحق شدند و هم در روز عاشورا دشمن را مجذوب خودشان كردند، كه حر بن یزید ریاحى یكى از آنهاست ، 30 نفر در شب عاشورا آمدند ملحق شدند، اینها مایه هاى دلخوشى اباعبدالله بود.
یك یك شروع كردند به جواب دادن به آن حضرت : آقا! ما را مرخص مى فرمایید؟! اما برویم و شما را تنها بگذاریم ؟! نه به خدا قسم ، یك جان كه قابل شما نیست ، یك جان كه در راه شما ارزش ندارد.
یكى گفت : من دلم مى خواهد كه من را مى كشتند، جنازه من را مى سوزانند خاكسترم را به باد مى دادند، باز دو مرتبه من زنده مى شدم ، باز در راه تو كشته مى شدم ، تا هفتاد بار تكرار مى شد، یك بار كه چیزى نیست .
دیگرى گفت : من دوست داشتم هزار بار مرا پشت سر یكدیگر مى كشتند، من هزار جان مى داشتم و قربان تو مى كردم .
اول كسى كه این را گفت ، كه دیگران دنبال سخن او را گرفتند؛برادرش ابوالفضل بود بداتهم بذلك اخوه العباس بن على بن ابى طالب علیه السلام یعنى اول كسى كه به سخن آمد و این اظهارات را به زبان آورد، برادر رشیدش ابوالفضل العباس بود.
پشت سر آن حضرت ، دیگران شبیه آن جمله ها را تكرار كردند.
این آخرین آزمایش بود كه اینها مى بایست بشوند، و آزمایش شدند.
بعد از اینكه صد در صد تصمیم خودشان را اعلان كردند، آن وقت اباعبدالله پرده از روى حقایق فردا برداشت ، و فرمود: پس به شما بگویم : همه شما فردا شهید خواهید شد. همه گفتند: الحمد لله رب العالمین خدا را شكر كه ما فردا در راه فرزند پیغمبر خودمان شهید مى شویم ، خدا را شكر.
اینجا یك حساب است ، اگر منطق ، منطق شهید نبود، این منطق مى آمد كه خوب حالا كه حسین بن على به هر حال كشته مى شود، ماندن این همه افراد چه تاءثیرى دارد، جز اینكه اینها هم كشته بشوند، پس اینها دیگر چرا ماندند؟!
اباعبدالله چرا اجازه داد كه اینها بمانند، چرا اینها را مجبور نكرد كه بروند؟ چرا نگفت چون كسى به شما كار ندارد و ماندن شما هم به حال ما كوچك ترین فایده اى ندارد، تنها اثرش این است كه شما هم جان خود را از دست بدهید، پس باید بروید، رفتن واجب است و ماندن حرام اگر فردى مانند ما به جاى امام حسین مى بود و بر مسند شرع نشسته بود قلم بر مى داشت و مى نوشت : حكم به اینكه ماندن شما از این به بعد حرام و رفتن شما واجب است ، اگر بمانید از این ساعت سفر شما معصیت است و نماز خود را باید تمام بخوانید نه قصر.
امام حسین این كار را نكرد، چرا این كار را نكرد و بر عكس ، اعلام آمادگى آنها را براى شهادت تقدیس و تكریم كرد. (485)

-----------------------------------------------------------------------------------------

485-شهید ص 129







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 29 دی 1396
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی