تبلیغات
داســـتـا نـــهـای دلـنـشـــیــن صـــــادق - فضائل و سیره امام حسین (ع) : 410 - قبول شدن تو به حر
داســـتـا نـــهـای دلـنـشـــیــن صـــــادق
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ :صــادق امــیـن
مطالب اخیر

فضائل و سیره امام حسین (ع) :
410 - قبول شدن تو به حر

Image result for ‫عباس عزیزی   فضایل امام حسین (ع)‬‎


بــســـم الله الـــرّحــمـــن الــــرّحــیــم
 قبول شدن تو به حر
نوشته اند: قَلَبَ تُرْسَهُ، یعنى حر سپر خود را واژگونه كرد به علامت این كه من به جنگ نیامده ام ، امان مى خواهم ، اول كسى كه با او مواجه شد اباعبدالله علیه السلام بود، چون حضرت در بیرون خیام حرم ایستاده بود سلام كرد: السلام علیك یا اباعبدالله ! عرض كرد: آقا! من گنهكارم ، روسیاه هستم ، من همان گنهكار و مجرمى هستم (اول كسى هستم ) كه راه را بر شما گرفتم به خداى خود عرض مى كند؛خدایا! از گناه این گنهكار بگذر؛ اللهم انى ارعبت قلوب اولیائك خدایا! من دل اولیاء تو را به لرزه در آوردم ، آنها را ترساندم (اهل بیت حسین بن على علیه السلام وقتى او را در بین راه دیدند، اول بارى بود كه چشمانشان به دشمن افتاد. وقتى هزار نفر مسلح را ببینند كه جلویشان ایستاده اند، قهرا حالت رعب و ترس پیدا مى كنند آقا من تائبم و مى خواهم گناه خود را جبران بكنم لكه سیاهى كه براى خود به وجود آورده ام ، جز با خون با هیچ چیز دیگر پاك نمى شود آمده ام كه با اجازه شما توبه كنم اولا بفرمایید توبه من پذیرفته است یا نه ؟
امام حسین علیه السلام هیچ چیز را براى خود نمى خواهد با اینكه مى داند حر چه توبه بكند و چه نكند، در وضع فعلى مؤ ثر نیست ، ولى او حر را براى خود نمى خواهد در جواب او فرمود: البته توبه پذیرفته است چرا پذیرفته نباشد؟ مگر باب رحمت الهى به روى یك انسان تائب بسته مى شود؟ ابدا حر از توبه او مورد قبول واقع شده است خوشحال شد، الحمدالله ، پس توبه من قبول است ؟
- بله .
- پس اجازه بدهید من بروم خودم را فداى شما كنم و خونم را در راه شما بریزم .
امام فرمود، اى حر! تو میهمان ما هستى ، پیاده شو! كمى بنشین تا از تو پذیرایى كنم .
(من نمى دانم امام با چه مى خواست پذیرایى كند) ولى حر از امام اجازه خواست كه پایین نیاید هر چه آقا اصرار كرد، پایین نیامد. بعضى از ارباب سیر زمز مطلب را این طور كشف كرده اند كه حر مایل بود خدمت امام بنشیند، ولى یك نگرانى او را ناراحت مى كرد و آن اینكه مى ترسید در مدتى كه خدمت امام نشسته است ، یكى از اطفال اباعبدالله علیه السلام او را ببیند و بگوید این همان كسى است كه روز اول راه را بر ما بست ، و او شرمنده شود براى اینكه شرمنده نشود و هر چه زودتر این لكه ننگ را با خون خودش از دامن خود بشوید، اصرار كرد اجازه دهید من بروم .
امام فرمود: حال كه اصرار دارى مانع نمى شوم ، برو.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 6 بهمن 1396
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی